تبليغاتX
گروه آموزشی داود نصریان

سه شنبه دوازدهم آبان 1388

نوشته شده توسط داود در 20:21 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دوازدهم آبان 1388

نوشته شده توسط داود در 20:15 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دوازدهم آبان 1388

 
نوشته شده توسط داود در 20:12 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دهم آبان 1388

میرزا کوچک خان افتخارگیلان

 

 

یونس معروف به میرزا کوچک فرزند میرزا بزرگ در سال ۱۲۵۷ ه.ش. در شهرستان رشت محله استادسرا در یک

 خانواده متوسط چشم به جهان گشود.

سنین اول عمر را در مدرسه حاجی حسن واقع در صالح آباد رشت و مدرسه جامع رشت به آموختن صرف و نحو و

تحصیلات دینی گذرانید. چندی هم در مدرسه محمودیه تهران به همین منظور اقامت گزید. با این سطح تعلیم می

 توانست یک امام جماعت یا یک مجتهد از کار درآید، اما حوادث و انقلابات کشور مسیر افکارش را تغییر و عبا، عمامه

و نعلین را به تفنگ، فشنگ و نارنجک مبدل ساخت.

از همان دوران تحصیل حامی مظلومان و دشمن ستمگران بود. اگر کسی نسبت به شخص ستمی می کرد میرزا

با ظالم مبارزه می کرد. هیکلی بزرگ و چشمانی زاغ و بازوانی ورزیده، پیشانی باز و چهره ای خندان داشت. در ادب

و تواضع نیز مشهور و بسیار عفیف و معتقد به فرایض دینی و مؤمن به اصول اخلاقی، مردی ساکت، متفکر و

 سخنانش سنجیده و گاه آمیخته به لطیفه و مزاح بود. به شاهنامه علاقه خاصی داشت و در جنگل مجالس

 شاهنامه خوانی برپا می داشت.

میرزا دارای دو خواهر و دو برادر بود؛ محمّد علی از او بزرگتر و رحیم از او کوچک تر بود که هر دو بعد از میرزا وفات یافتند.

میرزا کوچک خان علت عقب افتادگی ایرانیان را نداشتن سواد و دانش نو می دانست از این رو چهار مدرسه در صومعه

 سرا، کسما، فومن و ماسوله تاسیس کرد.

هنگامیکه مجلس به توپ بسته شد میرزا کوچک در تفلیس و بادکوبه بود. چون علما در سفارت عثمانی در

شبهندری رشت متحصن شدند وی نیز به جمع متحصنین پیوست و پس از اینکه آقا بالاخان حاکم ستمکار و عامل

استبداد کشته شد، میرزا کوچک جزو ابواب جمعی سپاه سپهدار تنکابنی شد اما بزودی به گروه سردار محیی ملحق

 گردید و در فتح قزوین شرکت و برای پیروزی مجاهدین کوشش بسیار کرد. از جمله هنگامی که توپچی مجاهدان

گفت اگر توپ برفراز فلان کوه قرار داده شود بر دشمن بهتر مسلط می شویم، میرزا کوچک با کمک چند نفر این کار

 را انجام داد اما به کمر میرزا صدمه خورد و درد آن تا پایان عمر آزارش می داد.

پس از فتح قزوین، میرزا در علیشاه عوض شهریار به مجاهدین ملحق گردید و در فتح تهران شرکت جست و در جنگ

سه روزه با استبداد مأمور جبهه قزاقخانه بود.

در شورش شاهسون همراه یپرم و سردار اسعد به یاری ستارخان رفت اما بیمار گشته نیمه راه بازگشت. آنگاه به

 جنگ ترکمن ها که بوسیله شاه مخلوع تحریک شده بودند رفت و در این جنگ تیر خورد. او را برای معالجه به

روسیه فرستادند. پس از چند ماه در بادکوبه و تفلیس معالجه شده به گیلان بازگشت و هنگامی به ایران رسید که

 ترکمن ها دیگر سر جنگ نداشتند.

در این هنگام به امر کنسول روس، میرزا کوچک خان بواسطه داشتن افکار آزادیخواهانه از وطن خود تبعید گردید و

مدتی در تهران بسر برد اما همیشه فریادش نسبت به جور و ستم روس ها بلند بود. در تهران از رفتار برخی از

مجاهدین از جمله معزالسلطان (سردار محیی) رنجید و از او برید. در حالیکه با تنگدستی روزگار می گذرانید از

پذیرفتن کمک های سردار محیی خودداری می کرد.

میرزا کوچک امید فراوان به مشروطه نوپا و نوخاسته بسته بود ولی بیگانگان نمی خواستند ایران دارای حکومتی

باشد که از حقوق ملت خود دفاع کند. لذا به آزار کردن و نومید ساختن آزادیخواهان و مبارزان راه آزادی پرداختند.

 میرزا کوچک خان طاقت این همه ستم را نیاورد، از این رو با تنی چند از همراهان به گیلان بازگشت و در آنجا با

کمیته دموکرات های رشت ارتباط یافت.

در این احوال دکتر حشمت طالقانی و حاجی احمد کسمائی همدرس و همدوره میرزا کوچک خان با وی همراه شدند

و بنای نهضت جنگل را پی ریزی کردند. با انتشار خبر تشکیل نهضت جنگل، آزادیخواهان و ناراضی ها به این حزب

 پیوستند و روز به روز نهضت جنگل نیرومندتر گردید. سلطان داوودخان افسر ژاندارمری که از تربیت شدگان سوئدی ها

بود و در شیراز بوسیله قوام الملک شیرازی دستگیر و شکنجه شده بود، از شیراز گریخته به گیلان آمد و به انقلاب

جنگل پیوست. غلامرضاخان برادر سلطان داودخان که برای سرکوبی جنگلی ها از مرکز به گیلان آمده بود با

سپاهیان همراه خود به جنگلیان پیوست. میرزا محمد تقی پسیان نیز در کمک به انقلاب جنگل کوتاهی نمی کرد

از جمله عده ای را از طرف حزب سوسیال دموکرات که خود نیز عضو آن بود، همچنین لاهوتی و میرزاده عشقی

 را کمک کرد که به میرزا ملحق شوند. مردم آزادیخواه گیلان از هر نوع کمک در حق جنگلیان دریغ نمی نمودند و به

 صورت های مختلف به این نهضت کمک می کردند، اسلحه برای آنها می فرستادند و آنان را از خطرات احتمالی و

 حملات دولت مرکزی و روس ها آگاه می ساختند.

رفته رفته بر قدرت جنگلی ها چندان افزوده شد که تا نزدیکی های رشت پیشروی کردند و با شبیخون زدن به مراکز

دولتی حکمران رشت و کنسول روس سخت نگران شدند.

هدف جنگلی ها اخراج نیروهای بیگانه، رفع بی عدالتی، مبارزه با خودکامگی و استبداد و برقراری دولتی مردمی

 بود. در همین راستا در روز یکشنبه ۱۶ خرداد ۱۲۹۹ هجری شمسی قوای جنگل با انتشار بیانیه ای تشکیل کمیته

انقلاب سرخ ایران و الغاء اصول سلطنت و تأسیس حکومت جمهوری را اعلام نمودند و یکروز بعد کمیته انقلاب، هیئت

 دولت جمهوری را معرفی کرد، که میرزا عنوان سرکمیسر و کمیسر جنگ را داشت.

هنوز دولت تازه انقلابی سامان نگرفته بود که با حمایت بلشویک های روس اغتشاش انقلابی های سرخ طرفدار

 شوروی آغاز گردید بطوریکه نهایتا جمعه ۱۸ تیر ۱۲۹۹ میرزا به عنوان اعتراض از رشت به فومن رفت و قبل از حرکت

 دو نفر نماینده با نامه مفصلی برای لنین به مسکو فرستاد که در آن ذکر شده بود: «در موقع، خود به نمایندگان

روسیه اظهار کردم که ملّت ایران حاضر نیست پروگرام بلشویک ها را قبول کند».

در تاریخ شنبه ۹ مرداد ۱۲۹۹ طرفداران شوروی با رهبری و حمایت فرمانده قوای مسلح شوروی و مدیر بخش

سیاسی و امنیت نظامی آن در رشت بر ضدّ میرزا کودتا و همه طرفداران میرزا را هرکه و هرجا بود دستگیر و

بازداشت کردند. آنها دولت جدیدی اعلام کردند که احسان الله خان سرکمیسر و کمیسر خارجه و سید جعفر

 جوادزاده (پیشه وری معروف) کمیسر داخله شد.

 

اختلافات، بگیر و ببندها بالا گرفت و قوای جنگل تضعیف گردید. به فرمان احمدشاه قاجار قوای دولتی

 (قزاق ها) به سرکردگی سردارسپه (رضا میرپنج سابق و پهلوی آینده) برای سرکوبی قوای سرخ وارد رشت

 گردید که چندین برخورد جنگی بین دو قوای بوجود آمد که گاهاً نیروهای دولتی پیشروی و گاهاً عقب نشینی

می کردند. در نهایت با مذاکرات پشت پرده، قوای سرخ خاک رشت و انزلی را ترک نمودند. لازم به ذکر است در این

 جنگ ها میرزا با قوای خود در فومن بود که بی طرف مانده و در فکر تجدید قوا بود.

مذاکرات قزاق ها به سرکردگی سردارسپه با میرزا به شکست انجامید. اما دکتر حشمت و یارانش فریب قول و

فعل های سردارسپه را خوردند و پس از تسلیم به دار آویخته شدند. در نهایت قوای قزاق از فرست استفاده و طی

 شبیخون های فراوانی نیروهای جنگل را وادار به عقب نشینی نمود و بعضی از سران تسلیم یا کشته شدند.

میرزا به اتفاق تنها یار وفادارش، گائوک آلمانی معروف به هوشنگ، جهت رفتن به نزد عظمت خانم فولادلو، که

همیشه از میرزا حمایت می کرد، به کوه های خلخال زدند ولی دچار بوران و طوفان گردیدند و سرانجام زیر

ضربات خرد کننده سرما و برف در تاریخ ۱۱ آذر ۱۳۰۰، هنگامی که میرزا هوشنگ را به کول گرفته بود، از پای در آمدند.

کرم نام کرد (مکاری) که از خلخال عازم گیلان بود آن دو را در میان برف ها دید و شناخت. بسیار ناراحت شد از

 اینکه تنها است و یاوری که بتواند به وظائف انسانی عمل نماید ندارد. با این حال سعی نمود با دادن ماساژ و خوراندن

سنجد آنان را به حال آورد ولی بی نتیجه و بی حاصل بود. به سرعت به سوی آبادی و خانقاه شتافت و از مردم

 کمک خواست. اهالی که مرید میرزا بودند به سرعت به محل رسیدند و تن یخ زده هر دو را به قریه آوردند ولی

مرغ روحشان پرواز نموده بود.

خبر فوت میرزا که دوستان را متأثر و دشمنان را شاد نمود، به سرعت همه جا پیچید و از جمله به گوش

محمّدخان سالارشجاع برادر امیر مقتدر طالش که از بدخواهان میرزا بود، رسید. نامبرده با عدّه ای تفگچی به خانقاه

 رفت و اهالی را از دفن اجساد مانع کرد. سپس به منظور انتقامجوئی و به خاطر کینه دیرینه که با جنگلی ها داشت

 دستور داد یکی از طالش های همراه وی سر یخ زده میرزا را از بدنش جدا کند. رضا استکانی، مزدور او سر از تن این

مبارز وطن، استقلال و آزادی جدا کرد و تحویل خان داد. نامبرده سر را ابتدا نزد برادرش امیر مقتدر به ماسال و سپس

فاتحانه به رشت برد و تسلیم فرماندهان نظامی کرد.

قزاق ها فاتحانه سر این سردار رشید را در مجاورت سربازخانه رشت، آنجا که معروف به انبار نفت نوبل است،

مدّت ها در معرض تماشا مردم قرار دادند. سپس خالو قربان معروف که از یاران سابق میرزا بود و خودش را به

 سردار سپه فروخته و درجه سرهنگی گرفته بود، سر میرزا را به تهران برد و تسلیم سردارسپه نمود.

سر میرزا را به دستور سردارسپه در گورستان حسن آباد دفن کردند. بعد یکی از یاران قدیمی میرزا بنام کاس آقا

حسام، سر میرزا را محرمانه از گورکن تحویل و به رشت برد و در محلّی موسوم به سلیمان داراب به خاک

سپرد. در شهریور ۱۳۲۰ و همزمان با فرار رضاشاه (سردارسپه و میرپنج سابق) آزادیخواهان گیلان قصد داشتند

جسد میرزا (تن بی سر) را با تشریفات شایسته از خانقاه طالش به رشت حمل کنند ولی سرسپردگان پهلوی

جلوگیری کردند. در نتیجه به جهت پیشگیری از برخورد، جسد میرزا را بطور عادی به رشت حمل و در جوار سر دفن

 کردند. هر ساله ۱۱ آذر، مراسمی ساده در مزار آن شهید در سلیمان داراب رشت برگزار می شود.

مجاهدین اولیه جنگل به احتیاجات زندگی توجهی نداشتند. موهای سر و صورت را رها کرده تا جائیکه موهای اصلاح

 نشده، آنان را به شکل خاصی جلوه گر می ساخت. یک کلاه نمدی سیاه بر سر، یک نیم تنه ضخیم پیشمین چوخا

بر تن، کفشی از چرم گاو میش (چموش) به پا، کوله باری سنگین به پشت، چماقی از چوب ازگیل در مشت،

 یک تفنگ ورندل یا حسن موسی به دوش، یک داس یا دهره آویخته به کمر و چند قطار فشنگ حمایل داشتند. در

کاوشی که از جیب های میرزا نمودند تنها یک سکه نقره یک ریالی یافتند!

 

منابع:

1. کتاب سردار جنگل، نوشته ابراهیم فخرائی

2. http://de.geocities.com/gile_mard/daastaan.html

3. http://www.irantamadon.com

نوشته شده توسط داود در 19:29 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دهم آبان 1388

گالوا دانشمندی که اگر بیشتر عمر میکرد مسیر علم ریاضی شاید تغییر می کرد

 

امكان نداره كسي درعالم رياضي مطالعه داشته باشه و نام اين رياضيدان فرانسوي رو نشنيده باشه. كارهاي گالوا در رياضيات پايه گذار جبر مدرن هست اصلا" اصطلاح Groups توسط ايشون وارد رياضيات شد و تئوري گروه ها از جمله كارهاي اين آقا هست. اون در سال 1811 در پاريش بدنيا آمد و متاسفانه در سال 1832 اگه اشتباه نكم در يك دوئل ساختگي كه دشمنانش براي اون ترتيب داده بودند كشته ميشه. اون وقتي 18 ساله بود خلاصه اي از تئوري هاي جبر خودش رو براي فوريه ميفرسته ولي ظاهرا" ايشون چيز زيادي از اون دستگيرش نميشه. تازه حدود 14 سال پس از مرگش كارهاي او مورد توجه رياضيدانان قرار گرفت و در سال 1870 جردن ديگر رياضيدان فرانسوي روي آثار اون تحقيق كرد و پس از انتشار آنها اواريست گالوا تبديل به يك چهره مشهور در سراسر جهان شد. اون آدم عجيبي بود در طول مدت كوتاه زندگي خودش (يعني 21 سال!) علاوه بر فعاليت هاي رياضي يك جورايي هم سياسي بود و دوبار بخاطر اقدام عليه حكومت وقت فرانسه به زندان افتاد.

شهرت گالوا رو نبايد با موتزارت مقايسه كرد، زمينه كاري گالوا چيزي نبود كه عامه مردم اونو درك كنند يا از اون استفاده كنند. ولي اگه جبر خطي بدونيد ميبينيد كه تو عالم رياضيات اين جوان 21 ساله تونست يه نقطه عطف ايجاد كنه، چيزي شبيه انتقال دوران باروك به كلاسيك توسط موتزارت. جمله زير از گالوا، يكي از معروفترين جملاتيه كه در رياضيات از زبان بزرگان اين قوم تا حالا گفته شده :

"Unfortunately what is little recognized is that the most worthwhile scientific books are those in which the author clearly indicates what he does not know; for an author most hurts his readers by concealing his difficulties."

 

نوشته شده توسط داود در 19:22 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه ششم آبان 1388

اشعار بابا طاهر

اولین بیت هر شعر در ذیل آمده است. لطفا برای مشاهده شعر کامل بر روی ابیات ، کلیک کنید
نوشته شده توسط داود در 22:53 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه ششم آبان 1388

امام رضا(ع)

میلاد هشتمین اختر تابناک ولایت مبارک

 

"... .يكي از القاب مشهور حضرت « عالم آل محمد » است . اين لقب امام نشانگر ظهور علم و دانش آن حضرت مي‌باشد. يكي از نشانه‌هاي اين مطلب جلسات متعدد مناظره‌اي بود كه مأمون عباسي ، خليفه وقت تشكيل مي‌داد و علما و دانشمندان علوم مختلف رااز سراسر جهان گردآوري مي‌كرد تا با حضرت مناظره كنند و امام را از نظر علمي به زانوي در بياورند. اما در تمامي اين جلسات مناظره ، امام رضا (عليه السلام) بر اين دانشمندان چيره شدند و تمام آنها بر تسلط امام و ضعف خود در مقابل علم ان حضرت گواهي دادند. قسمتي از اين مناظرات در بخش « جنبه علمي امام » آمده است. ..."

"  ... در طول سفر امام به مرو ، هركجا توقف مي‌فرمودند بركات زيادي را براي مردم منطقه داشت. از جمله هنگامي‌كه امام در مسير حركت خود وارد نيشابور شدند و در حالي كه در محملي قرار داشتند از وسط شهر نيشابور عبور كردند. مردم زيادي كه خبر ورود امام را به نيشابور شنيده بودند همگي به استقبال حضرت آمدند. در اين هنگام دو تن از علما و حافظان حديث نبوي بهمراه گروه‌هاي بيشماري از طالبان علم و اهل حديث و درايت عرضه داشتند : اي امام بزرگ و اي فرزند امامان بزرگوار تو را به حق پدران پاك و اجداد بزرگوارت سوگند مي‌دهيم كه رخسار فرخنده خويش را به ما نشان دهي و حديثي از پدران و جد بزرگوارتان پيامبر خدا براي ما بيان فرمايي تا يادگاري نزد ما باشد. امام دستور توقف مركب را دادند و ديدگان مردم به مشاهده طلعت مبارك امام امام روشن گرديد. مردم از مشاهده جمال حضرت بسيار شاد شدند به طوري كه بعضي از شدت شوق مي‌گريستند و آنهايي كه نزديك ايشان بودند بر مركب امام بوسه مي‌زدند. ولوله عظيمي در شهر طنين افكنده بود به طوري كه بزرگان شهر با صداي بلند از مردم مي‌خواستند كه سكوت نمايند تا حديثي از آن حضرت بشنوند. تا اينكه پس از مدتي مردم ساكت شدند و حضرت حديث ذيل را كلمه به كلمه از قول پدر گراميشان و از قول اجداد طاهرينشان به نقل از رسول خدا و به نقل از جبرائيل از سوي حضرت حق سبحانه و تعالي املاء فرمودند: « كلمه لااله‌الاالله حصار من است پس هركس آن را بگويد داخل حصار من شده و كسيكه داخل حصار من گردد ايمن از عذاب من خواهد بود.»  سپس امام فرمودند:« اما اين شروطي دارد و من خود از جمله آن شروط هستم ».

اين حديث بيانگر اين است كه از شروط اقرار به كلمه لااله‌الاالله كه مقوم اصل توحيد در دين مي‌باشد اقرار به امامت آن حضرت و اطاعت وپذيرش گفتار و رفتارامام مي‌باشد كه از جانب خداوند تعالي تعيين شده است. در حقيقت امام شرط رهايي از عذاب الهي را توحيد و شرط توحيد را قبول ولايت و امامت مي‌داند. ...."

پايگاه اسلامي شيعي رشد

نوشته شده توسط داود در 16:52 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوم آبان 1388

معرفی چند سایت مفید


  • قران و شعر کهن بصورت آنلاین
  • سرزمین آرزوها
  • سایتی مخصوص کودکان

     

     

     كودكانه    

     نونهال    

     نقدير    

     دوچرخه    

     فرهاد حسن زاده    

     دوچرخه    

     عمو پورنگ    

    سروش كودكان    

    سروش نوجوان     

    كبوتر دات كام     

    كانون پرورش فكري    

    آموزش و پروزش تهران    

    فروشگاه كودكان    

    معرفي بقيه سايتها  


  • نوشته شده توسط داود در 13:5 |  لینک ثابت   • 

    شنبه دوم آبان 1388

    سخنان ریاضی دانانی که خیلی می دانستند

     
     

    Khayyam:

    Algebras are geometric facts which are proved.

     خيام:

    جبرها حقايق هندسي هستند كه اثبات مي شوند.

     

     

    Plato:  

    God ever geometrizes.

     افلاطون:

    خداوند هميشه با قواعد هندسي تدبير مي كند.

     

     

    Euclid:

    There is no royal road to geometry.

     اقليدس:

    در هندسه راه شاهانه وجود ندارد.

     

     

    Descarte:

    It is not enough to have a good mind. The main thing is to use it well.

     دكارت:

    داشتن يك ذهن خوب كافي نيست.آن چه اهميت دارد استفاده ي صحيح از آن است.

     

     

     Hilbert:

    A mathematical theory is not to be considered complete until you have made it so clear that you can explain it to the first man whom you meet on the street.

     هيلبرت:

    يك نظريه ي رياضي را نمي توان كامل شمرد تا اين كه شما آن را به اندازه اي واضح سازيد به طوري كه بتوانيد آن را براي اولين فردي كه در خيابان با وي برخورد مي كنيد،توضيح دهيد.

     

     

    Einstein:

    Science without religion is lame; religion without science is blind.

     اينشتين:

    علم بدون دين،لنگ و دين بدون علم،كور است.

     

     

    Newton:

    In the absence of any other proof, the thumb alone would convince me of God's existence.

     نيوتن:

    در غياب هر برهاني،(مشاهده ي پيچيدگي هاي)انگشت شست به تنهايي،مرا به وجود خداوند متقاعد مي سازد.

     

    منبع:

    www-history.mcs.st-andrews.ac.uk

     

    نوشته شده توسط داود در 12:57 |  لینک ثابت   • 

    چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388

    تبدیل تاریخ تولد به میلادی

    جهت  مشخص نمودن تاریخ تولد خود به میلادی به اینجا مراجعه و به سادگی تاریخ تولد خود را به میلادی مشخص خواهید نمود
    نوشته شده توسط داود در 19:50 |  لینک ثابت   •